امروز میخواهیم  یک داستان واقعی را برای شما شرح بدهیم و در یاد بگیری که چگونه میتوان از ایده و رویاهای خود به بهترین نحو استفاده کنید .

20 دسامبر سال 2016 من اولین بار 12 سال پیش با بازاریابی شبکه‌ای از طریق مادرم آشنا شدم و این زمانی بود که هنوز دانشجوی کالج بودم. امروز او رهبری موفق است که شرکتی در زمینه تولید کالاهای سلامتی و شیوه زندگی دارد و شرکتش در قاره آفریقا رشد سریعی دارد. زمانی که من با صنعت آشنا شدم  مادرم در حرفه‌اش تازه کار بود. من کار را درک نمی‌کردم اما برای ورود به آن هیجان داشتم و رفتم و ایده مشارکت در کار را با دوستانم در محوطه کالج مطرح کردم و تنها واکنشی که دریافت کردم تمسخر و دست رد زدن به سینه‌ام بود. این اتفاق باعث شد دلسرد و ناامید بشوم. تصمیم گرفتم بروم دنبال کاری که به رشته تحصیلی مهندسی‌ام در ارتباط باشد اما همین که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم مواجه شدم با واقعیتی به نام بی‌کاری و نبود فرصت‌های شغلی کافی  یا چیزی که ما در کنیا می‌گوییم جاده آسفالته (منظور نویسنده منطقه‌ای است که امکان نفوذ هیچ چیزی در آن وجود ندارد).